خرید بک لینک
شش نفر از مادرهای دانش آموزان بعد از جلسه ی انجمن اولیا آمدند توی کتاب خانه دنبال کتاب. توی جلسه یکی از مادرها گفت: "کتاب های کتاب خانه را هم پسرم می خواند، هم خودم". مادرها آمدند و جلوی چشم فرزندان شان کتاب شان را انتخاب کردند. می گفتند: "چند روز دست مان باشد"؟ می گفتم: "هر چه قدر مطالعه اش طول بکشد". مادرها که رفتند چند تا از کتاب های روان شناسی کودک و روابط همسران که رفته بودند آن پشت مشت ها قایم شده بودند را صدازدم، و قفسه ی والدین را راه انداختیم. توی کتاب خانه از یک دوهفته نامه زنگ زدند، و با من مصاحبه کردند. قراربود یک ربع صحبت کنیم؛ اما من هی توی کتاب خانه قدم زدم، و هی به قفسه ها نگاه کردم، و هی حرف زدم. چهل دقیقه شد. نمی رسم برای دانش آموزان روزنامه بخرم. توی راه جریمه می شوم، و دیر می رسم مدرسه. آخرهای مراسم صبح گاه می رسم. سر صف می گویم: "بچه ها، امروز روزنامه نگرفتم، دیر هم رسیدم، اول صبحی اوضاعی داشتم". بچه ها چپ چپ نگاهم می کنند. می گویم: "جریمه شدم. سی هزار تومان. اعتبار گواهینامه ام تمام شده بود، و من متوجه نبودم". بچه ها منتظرند واکنش ام را در برابر جریمه ای که شده ام

برچسب: آش رشته,آش انار,آشا محرابی, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 0:06

خواهرزاده ام صبا کتاب خانه ی مدرسه شان را که راه انداخت. گفت: "کی می آیی دایی"؟ دیروز از مدرسه که برمی گشتم، سر ماشین را کج کردم سمت مدرسه ی صبا. سرم را انداختم پایین و رفتم تو. یک خانمی دم راهرو ایستاده بود. معرفی کردم. گفت: "هفته ی کتاب منتظر شما بودیم. امروز که جلسه داریم ..." . گفتم: "شما به کارتان برسید. یک زنگ یک کلاس را بدهید به من". مدرسه ها امکان ندارد یک کلاس بی معلم نداشته باشند. گفت: "بروید سر کلاس سوم". زنگ تفریح بود. صبا مرا دید. با هم رفتیم کتاب خانه. یک کمد قدیمی ته راهرو. در کمد بازبود. کتاب ها را دیدم. دو سومش در نگاه اول باید می رفت توی کیسه گونی. دو سوم قدیمی و پاره پوره و به درد بازیافت بخور. زنگ خورد. رفتم سر کلاس سوم. بچه های بی معلم اختلاف نظر داشتند که ریاضی روی میز بگذارند یا فارسی. گفتم: "این زنگ، زنگ قصه است. هیچی روی میز نگذارید. سرتان را روی میز بگذارید تا اول برای تان یک لالایی بخوانم". بعد قصه گفتم. دو تا قصه. بعد شعر خواندم. شعر خواندند. بعد کتاب فلیکس و گنج های فرتاموش شده را از کیفم در آوردم، و گفتم این را هدیه آورده ام برای کتاب خانه ی تان به علاوه ی

برچسب: بازی گنج فراموش شده, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 0:06

یکی از هدیه هایی که از جشنواره ی مروجان کتاب خوانی گرفتم، نرم افزار کتابداری پارس آذرخش است. من پیشتر با نرم افزارهای کتابداری کارکرده ام، و می دانم که چه قدر به بهبود کار کمک می کنند. من الان چند جا کتاب خانه دارم، و کتاب های جاهای مختلف را به تناسب نیاز با هم عوض می کنم. اگر اطلاعات کتاب شناسی هر جا در پایگاهی جداگانه در این نرم افزار ثبت شود، آن وقت کسی که کتابی می خواهد می توانم جست و جو کنم که مثلا این کتاب در فلان مدرسه است، یا این یکی در کتاب خانه ی آپارتمان است، یا این کتاب دست فلانی امانت است. اگر این نرم افزار خدمات اینترنتی هم داشته باشد که دیگر عالی است. نرم افزار را دوست عزیزم داوود ابراهیمی از شرکت پارس آذرخش دریافت کرده و راهی کرده است. فقط اگر کسی باشد یک لب تاپ هم راهی کند، که نور علی نور می شود، دیگر. از وقتی قفسه ی والدین را راه انداخته ایم بچه ها برای پدر و مادشان کتاب می برند. دیروز یکی آمده بود که: "آقا یک کتاب عاشقانه بدهید که آن قدر غمگین باشد که وقتی بخوانیم گریه کنیم". می گویم: "این قدر غمگین"؟ می گوید: "خیلی غمگین. برای یکی از اعضای خانواده می خواهم". یک نفر

برچسب: نظام نور,نظام فارس,نظام وظیفه, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 0:06

با جواد ماهر؛ از تقدیرشدگان جشنواره سوم مروجان کتاب رویای واقعیِ آقای کتابدار لیلا به طلب؛ شهرنامه صبح، اتاق را انباشته. باریکه نور از پشت شیشه، نرم می افتد روی قفسه ها. غبارِ روستای مرغزار در روشنای باریکه نور، غلت می خورَد تا برسد به ردیف کتاب ها. اشعه صبح که گرمایش را بر تن کتاب ها جا گذاشت، کلیددار همیشگی، کلید را توی قفل چرخ می دهد. تیزیِ کاتر رو چسب شیشه ای کارتن ها سُر می خورَد و قرچی صدا می دهد. قفسه های چشم انتظار، کتاب های جدید تحویل می گیرند. دقایقی بعد دانش آموزان سر می رسند. از همان درگاهِ در تو می آیند و آنقدر پا به پا می شوند تا جستجوی جواد ماهر؛ معاون پرورشی مدرسه نتیجه بدهد و کتابی را که خواسته اند تحویل بگیرند. زنگ مطالعه که باشد دانش آموزان زیر بادبزن سقفی، عرقشان را خشک می کنند و در سکوت کتاب می خوانند، زمستانِ زاوه اما آنها را مجبور می کند درِ کتابخانه را کیپ کنند و در کنار هورهور بخاری کتاب بخوانند. اما تمام روزهای سال حضور یک نفر در کتابخانه دبستان بوعلی سینا روستای مرغزار در شهرستان زاوه پررنگ است. جواد ماهر که نامش را در سومین جشنواره مروجان کتاب جزو برگزیدگان

برچسب: کتاب خانه ی ملی,کتاب خانه ی درختی,کتاب خانه ی وحشت, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 0:05

صفحه بندی